
این مراسم مربوط به دوران پیش از اسلام می باشد که همه ساله در روستای هورامان کردستان برگزار می شود. پير شهريار که به پير شاليار نيز معروف است از قديسين زرتشتي بوده و زيارتگاه او در نزد مردم بسیار مورد احترام است. آیین این مراسم در واقع مربوط به عروسی پیر شالیار می باشد.
قضیه از این قرار بود که بهار خاتون دختر شاه بخارا کر و لال بوده و پدرش وعده می دهد که هرکس دخترش را شفا دهد، دخترش را به عقد او در می آورد. آوازه ی پیر شهریار هورامان به گوش عموی پادشاه می رسد و بهار خاتون را به سمت منطقه هورامان می برد. وقتی كه نزدیك روستای هورامان تخت می رسند گوشهای دختر شنوا می شوند و وقتی هم به نزدیكی خانه پیر شالیار می رسند صدای نعره دیوی توجه آن ها را جلب میكند و سریع دیو از تنوره ای كه هم اكنون اهالی به آن تنوره دیوها می گویند و نزدیك خانه پیر شالیار هست، بر زمین می افتد و كشته می شود در این زمان زبان شاه بهار خاتون هم باز میشود و شروع به صحبت كردن می كند. پادشاه بخارا نیز به وعده خود عمل کرده و دخترش را به عقد پیر شالیار در می آورد و جشن عروسی بزرگی برای آن ها برپا می شود. از آن زمان مردم منطقه نیز که از مریدان پیر شالیار بودند این مراسم را هرساله برگزار می کنند. شروع مراسم عروسی روز چهارشنبه است.
مردم این منطقه در فصل تابستان گردوها را می چینند و خشک می کنند. در اواخر تابستان که زمان برگزاری مراسم است، بچه ها به درب منازل مردم می روند و از مردم آرد و گوشت قربانی (گاو و گوسفند) و مواد دیگر را برای تهیه ی آش مخصوص مراسم تهیه می کنند. و در ظروف خالی شده اجناس جمعآوری شده آنها، تعدادی گردو میریزند.
در این مراسم زنان نانی را که از گردو و آرد تهیه می شود می پزند و مردان نیز به پخت آش مخصوص می پردازند و آن را بین اهالی تقسیم می کنند. هر روز پس از صرف نهار، مردها در پشتبام وسیع یكی از منازل به رقصهای گروهی عرفانی میپردازند. پس از پایان رقص، شب هنگام وارد خانهای كه گویا خانه پیر بوده، میشوند سخنرانان به سخنرانی درمورد پیر شالیار و بحث های مذهبی و عرفانی می پردازند آنگاه لنگه كفشی را كه معتقدند به پیر شالیار تعلق دارد و در صندوق یكی از اتاقها است، از صندق در میآورند و دست به دست میدهند و با احترام خاص میبوسند و سپس در صندوق نگهداری میكنند.
روز آخر انجام مراسم، ماست و نان تهیه میكنند و به صورت گروهی به سمت آرامگاه پیر میروند و به محض ورود به محوطه باز آرامگاه، كفشها را از پا درمیآورند و پای برهنه، زمین را میبوسند و آن گاه به زیارت پیر مشغول میشوند و دستمالهایی نیز جهت گرفتن حاجت به دیوارها و درختهای محوطه آرامگاه میآویزند و سپس به خوردن نان و ماست میپردازند و برای خوردن آن تلاش زیاد مینمایند تا از خوردن آن بیبهره نمانند، زیرا معتقدند خوردن نان و ماست روز آخر در جوار آرامگاه پیر، تبرك است و در درمان بیمارها نیز مؤثر است. غروب همان روز مراسم پایان میپذیرد.